تبليغاتX
<-خانواده و البته خواهر و برادرها!ا->
       

خانواده و البته خواهر و برادرها!

 

 

 

درباره

   
 

 

نويسندگان
   
 
 

لوگوي دوستان
   
 

AddThis Feed Button

 

 
 

 

 

 
 

معرفی کتاب

 

خواهر برادرهای سازگار

عنوان کتاب: خواهر و برادرهای سازگار

   روش های ایجاد سازگاری در فرزندان

نویسنده: آدل فابر – آلین مازلیش

ترجمه: سیهلا ابوالهدی

انتشارات رشد

 

این کتاب از پر فروش ترین کتاب ها در زمینه ی تربیت کودک است که با تحصین کارشناسان و متخصصان روانشناسی کودک روبرو شد.

نویسندگان به معرفی و بررسی اصول روشنگرانه ای در برخورد با اختلافات و مشکلات کودکان پرداخته و مطالب مورد بحث در کارگاه های آموزش والدین و نیز تجارب والدینی که در این کلاس ها شرکت کرده اند را به بحث گذارده اند.

مطالبی همچون احساسات بچه ها نسبت به خواهر و برادرشان، خطرات مقایسه کردن بچه ها ، رقابت و حسادت و دعوای بچه ها با یکدیگر و شیوه ی صحیح برخورد با این مسائل با ذکر مثال مورد بحث قرار گرفته است.

این کتاب به ما می آموزد که چگونه فرزندانمان را یاری کنیم تا با تفاهم در کنار یکدیگر زندگی کنند، تا خود نیز بتوانیم در آرامش زندگی کنیم.

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|+|  نويسنده :‌  هانیه ملاک | تاريخ : ‌پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387


گاهی پدر مادرها بچه ی سالمشون رو ....

 

من خواهرم رو خیلی دوست دارم اما اون منو اذیت می کنه! همه ی اسباب بازی ها و کارت های منو می خوره. موها مو می کشه، منو می زنه. می خواد منو کور کنه، ....

همین طور تند تند این جمله ها رو می گفت! انگار خیلی وقت بود منتظر بود یکی نظرشو در مورد خواهرش ازش بپرسه! قبل از اینکه بیاد مطمئن بودم می تونه تو خیلی موارد به خواهر دوقلوی اتیستیکش کمک کنه، به خاطر همین هم از مادرش خواسته بودم اون جلسه بیاردش.

اما وقتی اومد...

هنوزم مطمئن بودم می تونه کمک کنه اما خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می کردم نیاز به کار داشت. تمام ارتباطی که تو این 4 سال بین این دو تا خواهر برادر شکل گرفته بود همین بود.(البته تا حدودی هم حق داشت چون ارتباط برقرار کردن با بچه ی اتیستیک به این سادگی ها هم نیست!) 10 دقیقه ی اول رو کاملا تنها بازی کرد بدون این که هیچ توجهی به ما بکنه. شروع ارتباطش همین جمله هایی بود که در مورد خواهرش گفت، بعد سعی کردم آروم آروم بازی رو طوری تنظیم کنم که فاصله شون با هم کمتر باشه و بعد بازی اشتراکی و ...

تو همون مدت کوتاه، حتی طرز نگاهش به خواهرش و علاقه ش به بازی با اون تغیر کرده بود ولی خیلی بیشتر از این ها نیاز به کار داشت.

مسئله ای که به نظرم خیلی مهم بود و جای فکر داشت این بود که اون بچه ی سالم مشکلاتی داشت که اصلا به چشم پدر و مادرش نمی اومد! مشکلاتی که خیلی هم مهم بودن. مثل مشکل حرف زدنش، که بعضی از حروف رو درست ادا نمی کرد یا مشکل ارتباط برقرار کردنش با بچه های دیگه، اعتماد به نفسش هم پایین بود، نگرانی و اضطراب هم که ...

با مادرش که صحبت می کردم به نظر می رسید تمام وقت و انرژی و حتی نگرانی های خانواده برای دخترشونه، به امید اینکه اون خوب بشه، غافل از اینکه این جوری پسر کوچولوی سالمشون هم داره مشکلاتی پیدا می کنه و هر روز هم مشکلاتش بیشتر می شه!

تمام این ها رو برای مادرش توضیح دادم، راه حل خیلی از این مشکلات چندان هم سخت نبود اما لازمه اش تغییر نگرش خانواده بود که به این سادگی نمی شد این تغییر رو ایجاد کرد. تفکر حاکم تو خانواده این بود که این بچه بزرگ می شه خوب می شه! فلانی هم این طوری بود بزرگ شدن خوب شد! با وجودی که مادرش می دونست که واقعا این طوری نیست و حتی متقاعد شده بود که باید کاری بکنه اما اولا تصمیم گیرنده مادر نبود، دوما وقت و هزینه خیلی مشکل ساز بود. مادر راضی شد یه زمان هایی رو به پسرش اختصاص بده و باهاش بازی و کار کنه، اما...

واقعا این بچه چقدر حق داره.....؟!

از این موارد تو کلینیک ها خیلی زیاده، (البته پدر و مادرهایی هم هستن که واقعا به تمام بچه هاشون به اندازه ی کافی توجه می کنن و وقت می گذارن) خواهر/برادر های بچه های ناتوان مشکلات خیلی زیادی دارن که این فقط یکی از اونها بود!

البته خواهر/برادر یک بچه ی ناتوان بودن فوایدی هم داره که بعدا در موردش خواهم گفت...

منتظر نظرات و پیشنهاداتتون هستم.

 

هانیه ملاک

دانشجوی کارشناسی ارشد کاردرمانی

 

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|+|  نويسنده :‌  هانیه ملاک | تاريخ : ‌یکشنبه دهم شهریور 1387


پارک؟!!!

 

 

مدتی بود به خیلی از پدر مادرا توصیه می کردم حتما بچه تون رو پارک ببرید. در کنار کارای دیگه ای که ازشون می خواستم تو خونه انجام بدن، بعضی از تمرین ها رو هم می گفتم با استفاده از وسایل پارک انجام بدن، که تاثیرات خیلی خوبی داره. هم فضای پارک باعث می شه روحیه ی بچه تغییر کنه و همکاریش بیشتر بشه و هم بازیه و بازی بهترین نتیجه ها رو داره و.....

        اما....!!!

معمولا جلسه ی بعد که پیگیر می شدم می دیدم تنها کاری که انجام ندادن همین بوده! یا اینکه با سختی خیلی زیادی این کارو انجام داده بودن و به دفعات خیلی کمتر!

خیلی برام سئوال بود که چرا برای پدر و مادری که هر کاری برای بچه شون انجام می دن (بردن بچه ی مشکل دار به کلینیک های خیلی دور، انجام همه ی کارایی که درمانگرهای مختلف می خوان توی خونه و کلی کار سخت و پر هزینه ی دیگه....) این کار انقدر سخته؟! پارک رفتن که هزینه ای نداره، نزدیک اکثر خونه ها هم هست!

کلی سئوال تو ذهنم بود:

·        چرا هیچ وقت یه بچه ی اتیستیک یا فلج مغزی یا داون یا .... تو پارک ندیدم؟!

·        چرا هیچ وقت از پدر و مادری نشنیدم که بچه مون تو پارک این مشکل رو داره؟!

·        چرا .....؟

·        چرا......؟

اولین باری که خودم دست یه بچه ی اتیستیک رو گرفتم و باهاش رفتم پارک، جواب اکثر سئوالام رو گرفتم!

از در که رفتیم تو دستش رو رها کردم که هر جا دوست داره بره و راحت باشه... رفت سمت باغچه که هیچ حصاری نداشت! آوردمش کنار رفت سمت صندلیها که چندتا پیرمرد نشسته بودن.... (با وجودی که چهره اش طوری نیست که معلوم باشه مشکلی داره) همه یه جوری نگاهش کردن!

با وجودی که به نظر نمی اومد بدونه کدوم طرف باید بره ولی تشخیص داد اسباب بازی ها کدوم سمت هستن! رفتیم سمت اسباب بازی ها....

سوار تاب شد. خدا رو شکر تابش حصار داشت ولی اصلا راحت نبود! بچه توش سر می خورد و ...

برای اینکه بهتر تحریک بگیره و بیشتر به محیط پاسخ بده و محیط اطرافش رو حس کنه با گوشی براش موسیقی پخش کردم. فکر نمی کردم انقدر عجیب باشه ولی انگار خیلی عجیب بود! حتی بچه ها هم تعجب کردن! همه از این تعجب می کردن که می دیدن بچه های دیگه خودشون بازی می کنن و مادراشون بیرون زمین بازی نشستن و مشغول صحبت هستن اما این بچه دو نفر همراهش هستن و کارایی می کنن که بقیه نمی کنن! اما خوب نمی شد تنهاش گذاشت.( چند بار سعی کردم این کارو بکنم اما...)

تازه داشت به تاب عادت می کرد و لذت می برد که متوجه شدم چند تا بچه ی دیگه منتظرن تاب سوار بشن!

رفتیم سراغ سرسره ها...

مامانش بلندش کرد و گذاشتش بالای سرسره.(نمی تونه تنهایی از پله ها بالا بره) ولی خوب سرسره ها بلند بودن و بلند کردن این بچه خیلی سخت بود! ضمنا یه نفر هم باید پایین سرسره می ایستاد که نگهش داره! از طرفی من می خواستم خودش از پله ها بالا بره!

اطراف رو نگاه کردم و وقتی مطمئن شدم نگهبان پارک نیست، خودم باهاش از پله های سرسره رفتم بالا! این طوری خیلی بهتر بود اما....

سایز سرسره خیلی کوچیک بود و من به سختی بالا رفتم ! تازه بعدش مجبور شدم از همون پله ها پایین بیام!

رفتار بچه ها هم جالب بود! بعضیا می اومدن پیشش و باهاش حرف می زدن، وقتی می دیدن جوابی نمی ده و واکنشی نشون نمی ده.... بعضیا اصلا سمتش نمی اومدن... بعضیا حتی وقتی دوستشون می اومد و سعی می کرد باهاش حرف بزنه با دوستشون قهر می کردن! ولی همه شون از دیدن این بچه خیلی خیلی تعجب می کردن!

مادراشون که بیرون ایستاده بودن بماند....!

رفتیم سمت فواره....

خیلی فواره و حرکت آب رو دوست داشت. برای دیدن فواره حدود 10 تا پله رو با حمایت کم بالا رفت! گفتم اون بذارم راه بره و راحت باشه که یهو....

رسید به سر پله ها که هیچ حفاظی نداشت! جای به اون بزرگی به ارتفاع 10 تا پله بدون حفاظ!

دفعه ی بعدی که رفتیم، بعد از وسایل بازی رفتیم سراغ وسایل ورزشی که تو پارک ها گذاشتن، هیچ کس اونجا نبود و ما هم از فرصت استفاده کردیم! ( آخه بعضی هاش برای کار یکپارچگی حسی خیلی مناسب بود!)

 

حالا می فهمیدم چرا انقدر پارک بردن این بچه ها سخته! تازه این بچه مشکل جسمی خاصی نداره! مسلما با یه بچه ی فلج مغزی یا حتی نابینا و .... پارک رفتن مشکلات دیگه ای داره. یا با یه بچه ی بیش فعال یا ....

این مشکلات رو پدر و مادرها بهتر از هر کسی می دونن. هدفم از نوشتن این مطلب این بود که اینجا فرصتی ایجاد بشه که شما از این مشکلات بگویید و با هم سعی کنیم راه حل هایی پیدا کنیم.

منتظر نظراتتون هستم....

 

هانیه ملاک

دانشجوی کارشناسی ارشد کاردرمانی

 

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|+|  نويسنده :‌  هانیه ملاک | تاريخ : ‌دوشنبه هفتم مرداد 1387


آیا کودک شما نیاز به درمان یکپارچگی حسی دارد؟

 

در مورد مشکلات یکپارچگی حسی، قبل از گفتن علائم چند نکته بسیار مهم هست که باید بگویم:

1.  توضیح دوست خوبم خانم دهقان در بخش نظرات بسیار بجا و دقیق بود. باید به این نکته توجه کرد که این علائم همیشه هم نشان دهنده ی مشکل در یکپارچگی حسی نیست. هر رفتاری ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد که با ارزیابی دقیق رفتارهای مختلف در کنار هم و دیدن اینکه هر رفتاری در چه موقعیت و شرایطی رخ می دهد می توان به علت پی برد. اصرار من بر اینکه پدر و مادر ها این علائم را بشناسند هم دقیقا به همین دلیل است چون با گزارش دقیق آنها از رفتار ارزیابی بهتر و سریعتر انجام می شود.

2.  همیشه داشتن یک یا چند تا از این علائم به معنی اختلال نیست! بلکه این ها فقط نشان دهنده ی خصوصیت حسی کودک است و نیاز حسی او را نشان می دهد که گاهی به علت اینکه کودک راه مناسبی برای برطرف کردن این نیاز پیدا نکرده رفتاری که نشان می دهد رفتار مورد پسندی نیست و بیمارگونه است، یکی از اهداف اصلی ما در درمان نشان دادن راه های بهتری برای برطرف کردن این نیاز است تا کودک بتواند به روشی جامعه پسند به تعادل حسی برسد.

3.     اما برخی از علائم به این معنی است که نیاز کودک به محرک بیش از حد زیاد یا بیش از حد کم است که باید تعدیل شود.

بنابراین اگر هر کدام از این علائم یا علائم مشابه این ها را در کودکتان می بینید حتما با یک درمانگر در مورد آن مشورت کنید، تشخیص به موقع در اکثر مواقع مانع از ایجاد مشکلات بعدی (مثل لجبازی، اعتماد به نفس پایین، مشکلات رفتاری و ....) می شود.

برخی از علائم مشکلات یکپارچگی حسی:

·        نسبت به صداهای بلند یا ناگهانی (مثل صدای جاروبرقی یا سشوار) به صورت منفی عکس العمل نشان می دهد.

·   گاهی وقتی او را صدا می کنید به نظر می رسد اصلا صدای شما را نشنیده و واکنشی نشان نمی دهد، در حالی که گاهی به صدایی خیلی آرام (مثل پچ پچ کردن) واکنش نشان می دهد.

·        از ایجاد صداهای عجیب و ناآشنا لذت می برد.

·   نورهای درخشانی که سایرین را آزار نمی دهد او را ناراحت می کند. (مثل نور خورشید که از پنجره به داخل اتاق  می تابد) و برای محافظت از چشمانش، آنها را با دستانش می پوشاند.

·        از تاریکی لذت می برد.

·        از چرخیدن به دور خود یا دیدن اشیا در حال چرخش لذت می برد.

·        مدام در حال دویدن، پریدن و چرخیدن است.

·        از ارتفاع می ترسد.

·        روی پنجه راه می رود.

·        دستش را داخل دهان می برد و گاز می گیرد، یا دستانش را به هم می مالد یا به هر نحوی تحریک لمسی به دستش وارد می کند.

·        نسبت به برخی پارچه ها حساس است و لباس های خاصی را نمی پوشد(مثلا لباس های تنگ یا پلاستیکی و ...)

·        اگر کسی اعضای بدنش را لمس کند پرخاشگرانه عکس العمل نشان می دهد.

·   درد و حرارت را به میزان کمی متوجه می شود. (وقتی زمین می خورد، یا جایی از بدنش زخم می شود یا    می سوزد، گریه نمی کند و ناراحت نمی شود.)

 

 

هانیه ملاک

دانشجوی کارشناسی ارشد کاردرمانی

 

 

 

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|+|  نويسنده :‌  هانیه ملاک | تاريخ : ‌دوشنبه سوم تیر 1387


آیا کودک شما نیاز به درمان یکپارچگی حسی دارد؟

 

یکپارچگی حسی از رویکردهای تخصصی و مهمی است که در کاردرمانی به همراه رویکردهای دیگر در درمان افراد به کار می رود. آنچه که باعث شد در این وبلاگ برای خانواده ها از رویکرد یکپارچگی حسی بنویسم اهمیت خانواده ها در ارزیابی است، ارزیابی یکپارچگی حسی علاوه بر مشاهده و ارزیابی دقیق کودک در حین باز ی و فعالیت، توسط درمانگر، نیاز به مصاحبه و پرسیدن برخی سئوالات از خانواده ی کودک دارد، چرا که این رویکرد معتقد است کودک در محیط ها و زمان های مختلف علائم و رفتارهای متفاوتی نشان می دهد. بنابراین آشنایی والدین با علائم و نشانه ها در مرحله ی اول بسیار مهم است و ارجاع به موقع می تواند مانع از ایجاد مشکلات بعدی گردد.

شناخت این علائم و دلایل بروز این رفتارها کمک می کند رفتارهای کودک را بهتر درک کنیم و در برابر آنها پاسخ مناسبی بدهیم. گاهی کودک رفتاری می کند که به ظاهر لجبازی است یا به نظر می رسد می خواهد دیگران را اذیت کند، یا حتی گاهی والدین برخی از این رفتارها را بازی کودک تلقی می کنند! در حالیکه اگر دقیق تر به آن نگاه کنیم ممکن است علامتی از نیاز حسی کودک باشد که با برطرف کردن آن به گونه ای دیگر می توان رفتار تطابق یافته و پاسخ مناسب را به کودک آموزش داد.

نکاتی که در شناخت این علائم بسیار مهم است:

·        کودکی که مشکل یکپارچگی حسی دارد حتما تمام علائم را نشان نمی دهد.

·        کودک این علائم را همیشه نشان نمی دهد، بلکه ممکن است در زمان ها و مکان های مختلف رفتار متفاوتی نشان دهد.

علائم مشکل در یکپارچگی حسی بسیار زیاد است و نیاز به ارزیابی دقیق دارد، اما تصمیم دارم در چند پست به مهمترین آنها اشاره کنم. منتظر نظرات شما در بخش نظرات هستم.

 

هانیه ملاک

دانشجوی کارشناسی ارشد کاردرمانی

 

 

 

 

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|+|  نويسنده :‌  هانیه ملاک | تاريخ : ‌جمعه سی و یکم خرداد 1387


سرآغاز

 

         

                                  به نام بخشایشگر مهربان

انگیزه ی شروع کار این وبلاگ شنیدن حرفهای پدر و مادر هایی بود که با تمام وجود نگران زندگی کودکشان بودند، پدر و مادر هایی که هر تلاشی برای بهبودی کودکشان می کردند و از تمام امکانات و وقت و انرژیشان برای کودک هزینه می نمودند..... پدر و مادرهایی که تمام امید و آرزویشان این بود که روزی مشکلات کودکشان حل شود و از آینده اش مطمئن باشند...

شنیدن حرفهای خواهر و برادر هایی که گاهی فراموش می شدند! نه تنها توسط خانواده که گاهی خودشان هم یادشان می رفت هستند و می توانند! و گاهی هم تبدیل می شدند به منبعی برای رساندن والدین به آرزوهایشان، به کسب توانایی هایی که خواهر/برادرشان به دلیل مشکل و بیماری اش هرگز قادر به کسب آنها نبوده...

خواهر/برادر هایی که وقتی پای صحبتشان می نشستم، حرفهای زیادی برای گفتن داشتند...

خدا را شکر می کنم که به خاطر کار تحقیقاتی پایان نامه ی کارشناسی (در رابطه با کودکان بیش فعال و کم توجه) فرصتی فراهم شد تا با والدین بچه ها در ارتباط باشم و به جهت کار پایان نامه ی کارشناسی ارشد(در رابطه با درمان کودکان اتیستیک با کمک خواهر/برادرهایشان) فرصتی برای تحقیق و ارتباط با خواهر/برادر های این کودکان.

و در این بین چه بسیار نکات و مطالبی که از پدر و مادرها و همین طور خواهر و برادرها آموختم...

دغدغه و نگرانی های آنها برای درمان و آینده ی کودک، تحمل نگاه و نظرات و انتظارات دیگران، پاسخ به این سئوال همیشگی و سخت که :"چرا کودک من؟" و...

می خواستم شرایط و امکانی فراهم کنم که والدین با هم در ارتباط باشند، از مشکلاتشان بگویند و از راه حل هایی که خانواده های دیگر پیشنهاد می کنند بشنوند. از تجربیاتشان بگویند و .... احساس تنهایی نکنند و بدانند دیگرانی هم هستند که مشکلات مشابه دارند.

می خواستم به طریقی با خانواده ها از مشکلات و بیماری کودکشان و درمانهای مختلفی که وجود دارد بگویم و از مشکلات و مسائل آنها بشنوم. می خواستم بدانم چه موانعی وجود دارد و چه می توان کرد....؟

و تمام این ها جز با همکاری خانواده ها میسر نمی شود.

در مدتی که کار  درمانی انجام داده ام همیشه معتقد بوده و هستم که خانواده جزئی از تیم درمانی است و همانقدر که لازم است برای هماهنگ و منسجم بودن برنامه های درمانی، درمانگران مختلف با هم در ارتباط باشند و در یک راستا کار کنند، خانواده هم باید بخشی از این تیم محسوب شود. در تعیین اولویت اهداف درمانی و حتی انتخاب بهترین راه برای انجام تکنیک های درمانی....

گاهی ما درمانگران یادمان می رود که اگر ما هفته ای یک یا دو بار با کودکی کار می کنیم خانواده اش تمام هفته و تمام روزها و ساعت ها را با او و مشکلاتش می گذرانند! و بیشتر از هر کسی کودک را می شناسند.

شخصا تجربه کردم که وقتی والدین را نسبت به برنامه ای که قرار است در منزل انجام دهند کامل توجیه کردم، گاهی فعالیت هایی برای رسیدن به هدف مورد نظر پیشنهاد کردند که در مورد آن کودک اصلا به ذهن من درمانگر نرسیده بود!

والدینی را دیدم که به جرات می توانستم بگویم بهتر از هر درمانگری به رفتارها و خصوصیات کودکشان تسلط داشتند و کاملا می توانستند رفتار کودکی را (که شاید به نظر ما پیش بینی ناپذیر می رسید) پیش بینی کنند.

این مورد را هم دیدم که به خاطر اطلاعات کمی که در اختیار خانواده قرار داده شده و عدم پیگیری بعدی، گاهی تلاش چند ماه آنها به هدر رفته فقط چون تمرینی را به اشتباه انجام داده بودند.

با این انگیزه ها و این اهداف نوشتن این وبلاگ را شروع می کنم و امیدوارم با همکاری هم بتوانیم گامی در جهت بهبود شرایط این کودکان برداریم.

منتظر نظراتتان هستم.

 

هانیه ملاک

دانشجوی کارشناسی ارشد کاردرمانی                           

                               

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|+|  نويسنده :‌  هانیه ملاک | تاريخ : ‌شنبه هجدهم خرداد 1387

 

منوی اصلی

 
 
 

 

دسته بندي

 
 
 

 

آرشيو ماهيانه

 
 
 

 

سايت هاي همكار
 
 
 

 

لينکستان
 
 

آرشيو پيوندها





Powered by WebGozar

 

Design By : www.Hastinet.Com & .Ir© 2008